عاشق بی عشق

وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ

کلبه من

اینجا خونه دلمه

مینویسم از هرچی که دلم بخواد گاهی شاد و گاهی یاد غم بزرگ توی دلم میفتم و میرم توی فاز ناراحتی

یادمه پارسال یکی از بچه ها بهم گفت: با وبلاگ تو و نوشته هات خدا رو خیلی نزدیک حس کردم

چون بی غل و غش و با زبون خودم باهاش میحرفم (خدا)

 

به خدا نوشت: خدایا سلام. دلم گرفته. خیلی گریه کردم. این هفته بخاطر تعطیلی یکشنبه نشد برم پیش دکترم. عمو ام جوابمو چن وقته نمیده(همون مشاوری که من رو 4ساله آدم نگه ام داشته).

به این فکر میکنم که چیزی رو که به تو سپردم و توی دستات گذاشتم، نشد

دوسش داشتم ولی اون یکی رو برای خودش داره. خدایا مواظبش باش. ایشالا زندگی خوبی با اون دختر خوش بخت داشته باشه

[ ۱۳٩٢/۱/٢٥ ] [ ٩:۳٥ ‎ب.ظ ] [ ...... ] [ نظرات () ]

این منم...

بی هوا

بدون مقصد

سمت طوفان تو میرم............

[ ۱۳٩٢/۱/۱٩ ] [ ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ] [ ...... ] [ نظرات () ]

روزگار، من،...

یکی از دوستای قدیم وبلاگی برام نظر گذاشته بود. خوشحال شدم. گفته بود قدر زندگی رو بدون و یکی از دوستاش سرطان گرفته و....

اولا بگم دوستان همه دعا کنین که هر چی برای اون فرد بیمار و اطرافیانش بهتره اتفاق بیفته و خدا به همه صبر بده.

نمیگم شفا، چون شاید نبودش توی این دنیای خاکی بهترین چیز براش باشه و فقط خدا میدونه و خود خدا

......................................................

خیلی وقته دید خاصی به دنیا دارم. شاید بخاطر بیماری شدید روحی و سختی هایی بوده که تا حالا کشیدم. مشکلات و درگیری ها برام خیلی ساده و بی ارزش شده

یعنی اونقد درگیرش نمی شم. مادیات، افراد، متعلقات و... اصن برام ارزش نداره. چون همشون دو روز دیگه میگذره و تنها چیزی که میمونه اون احساس تو و خاطره خوب تو هست. شاید خودخواهی باشه که خودم و خوشی ام و فکر راحت ام برام از همه چیز بیشتر ارزش داره. سعی میکنم استراحت و آرامش فکری و شادی داشته باشم. در راه این ها هم شده تمام پول ام رو هم خرج میکنم و سعی میکنم خوش بگذره و خودم و بقیه راحت باشن.

نه درگیری های کاری اذیت ام میکنه و نه بی پولی و نه از دست دادن افراد اطراف ام به هر صورتی

غیبت کردن افراد برام خیلی پوچ و بی معنی هست. و اون افراد بیشتر ارزش خودشون رو جلو من کم میکنن. چون فکر میکنم وقتی قدرت مقابله با کسی یا موقعیتی رو نداره میشینه و چرندیات می بافه. فکر میکنم چقد کشش مغزی اش کمه و چقد آدم ضعیفیه

 

با همه مهربون ام و صمیمی (البته نمیذارم پاشون رو از گلیمشون دراز کنن)

حتی با کسی که از کنارم رد میشه

وقتی از کنار افراد پیر و معلول های جسمی و بیمارها و افرادی که معلومه مشغله ذهنی زیادی دارن و یا افرادی که قشر مالی پایین جامعه هستند براشون بیشتر از افراد دیگه ارزش قائل ام و همیشــــــــــــــــــــــــــــــه دعا میکنم دلشون خوش و زندگی شون رو به روال باشه

خلاصه میدونم مهمون چن روزه این دنیا هستم. با اینکه قبول نبودن توی این دنیا برام سخته

به هیچی دل نمیبندم. خوشی و نا خوشی همشون گذرا است و میان و میرن

 

فقط همه میدونن یه حسرت بزرگ توی دلم دارم، یه آرزوی بزرگ و قدیمی که گاهی بدجور اشکام رو سرازیر میکنه.

شاید هم نرسیدن به آرزوی دلم، الان اینقد آزاد و رها هستم و هیچ وابستگی ای نداری

بهر حال میگم: خدایا مواظب ام باش

[ ۱۳٩٢/۱/۱۱ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ] [ ...... ] [ نظرات () ]

عید و مشقام

کی میتونه به تنبل خانومه یه تکون بده تا بشینه این همههههههههههههههههههههههههه مشقاش رو بنویسه

 

[ ۱۳٩٢/۱/۸ ] [ ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ] [ ...... ] [ نظرات () ]

بدون شرح

من و .........

 

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ۸:٥٤ ‎ق.ظ ] [ ...... ] [ نظرات () ]

قهر

قهرم

با خدا

دلم چرکینه باهاش

وقتی قبولش ندارم، بنظرم نماز خوندنم مسخره است

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱۸ ] [ ٩:۳٦ ‎ق.ظ ] [ ...... ] [ نظرات () ]

قاطی نامه

باز دلم آسمونش ابری است

باز دلم غم داره

عاشقم

عاشق عاشق شدن

خسته ازین بی تو بودن

تو فقط یه رویایی

تو فقط توی قلب منی

یه عشق پاک و از ته دل

همه رفتن و عشق من رو نخواستن

خوش باشید

سوختم

ساختم

قلب فریاد زد

اشک ریخت

آتش گرفت

اما خبری از رویا و آرزو نیست

خیره به افق

با حلقه ای اشک که دور تا دور چشمام میچرند

[ ۱۳٩۱/۱٢/٩ ] [ ٩:۳٢ ‎ب.ظ ] [ ...... ] [ نظرات () ]

بی ادبانه نوشت و یه جورایی خداحافظی

ای تو روحت که باز حریم شخصی ام رو شکستی

عجب گیری کردیم از دست تو هااااااااااااااااا

اگه میخوای بدونی که اون کسی رو که گفتی و حدس زدی دقیقا همونیه که من 100% میخوامش

حالا اگه میتونی در شدن این قضیه کاری کنی، بکن

استقبال می کنم

در ضمن انتخاب من عقلانی و احساسی بوده. دقیقا همونی که من میخوام

حالا ببینم چیکار میکنی

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱۱ ] [ ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ] [ ...... ] [ نظرات () ]

نزول مصیبت یا زندگی...

دلم گرفته. غیر از حوادثی که توی پست پایین گفتم. باز خدایییییییییییییییییییییییییی من

1- یکی از نزدیکامون فوت کرد و شوک بزرگ و داغ بزرگی بود. خیلی خانومه خوب و مهربونی بود. خدا بیامرزتش.

2- طرز فوت شدن این خانوم مذکوره و حتی مدل خبر دادنش به ما کلی شبیه فوت بابام بود و باز داغ بابام تازه شد.

3- دوستانی که در جریان اتفاقات پارسال من بودن و کسی که وارد زندگی ام شده بود و...

توی اون مراسم با زنش دیدم.خنثی

حس بدی بود.

حس تحقیر

حس.......

 

فقط میتونم بگم: خدای من آتیشی که توی دلم روشن شده، اشکایی که مثل سیل روی صورتم سرازیر شدن و نتونستم حتی جلوشون رو توی محل کارم بگیرم، همه رو میذارم توی دستای تو.

تو خدای منی

مواظبم باش و هر کاری توی این مدت برای بقیه انجام دادم رو از رو وظیفه آدمیت ام انجام دادم.

خدای من، میشه حالا داغ و آتیش دل منم آروم کنی؟!!

[ ۱۳٩۱/۱٠/٢٦ ] [ ٧:٤۸ ‎ق.ظ ] [ ...... ] [ نظرات () ]

دلم گرفته

دلم گرفته آسمان

هوای گریه دارم

 

این چن وقته خیلی دلم گرفته و اذیت میشم اما مثه قبل که نیستم اما باز دلم گرفته و گریه میکنم

شاید مربوط به اینه که سالگرد یه حادثه تلخ زندگیمه

 

1- هفته پیش گوشی ام رف زیر چرخ اتوبوس از بس غرق در افکار بودم

هیچی اش نموند و گوشی ام رو عوض کردم و شماره هیچ کس رو ندارم

2- سینوزیت هام چرک کرد و دو شب نتونستم بخوابم

3- دیروز ماشینه احمق زد بهم. چیزی که نشد فقط نزدیک بود له بشم که فقط به کبودی کمرم تموم شد. الان خوبم

4- تازه ارائه ام رو هم خراب کردم.

 

پ.ن: دوستانی که شمارم رو داشتن بهم میس بزنن و خودشون رو معرفی کنن. چون من شماره هیچ کس رو ندارم. مرسی

[ ۱۳٩۱/۱٠/۱٥ ] [ ٧:٠۳ ‎ب.ظ ] [ ...... ] [ نظرات () ]

من و غیبت

اصن وقت ندارم. اینم دلیل کم پیدا بودنمه

ولی شما بیاین. نظراتتون خوشحالم میکنه

امروز ارائه داشتم. شانس گند من موضوع من رو استاد فول بود و هر چی میومد بگم، اون قبلش میگف و تمرکزم میریخ بهم.

تازه آقا ما تا اومدیم اون جلو روی تخته بنویسیم. استاد استرس کلی بهم تزریق کرد

اه اه

بعد آخرش هی با استاد کل انداختم تا نمره ام رو خوب بده.

فردام ارائه دارم اما هیچیییییییییییییییییییییییی ندارم

یکی میگف ارائه سختت نیس؟!

میگم نه. جمع کردن مطلب و تسلط بهش برام سختهیول

نیشخند

[ ۱۳٩۱/۱٠/۱۱ ] [ ٤:۳۳ ‎ب.ظ ] [ ...... ] [ نظرات () ]

فکر

دیروز خیلی گیج بودم بعد حرف زدن با دکترم

وقتی داشتم میرفتم که تاکسی بگیرم، احساس کردم نیاز دارم ریلکس راه برم و یه کم فکرم روی هوا باشه

فکرم خالی بود

نمیدونم تا حالا این حالت بهتون دست داده یا نه!!

سکوتی درونم رو گرفته بود. خلاصه از پارک قیطریه تا میدون تجریش رو پیاده رفتمتعجب

تازشم بعدش توی بازاراش قدم زدم و دو تا شال هم خریدم و یه کم حس ام برگشت

همینلبخند

[ ۱۳٩۱/٩/٢٠ ] [ ٥:٤۸ ‎ب.ظ ] [ ...... ] [ نظرات () ]